عشق مامان
سلام پسرررررررررررر نازم
خوبی عزیزم؟؟؟
اون تویی و من ازت بیخبرم
با لگدات فقط از حالت با خبر میشم
دیگه کم کم داریم به آخرای راه میرسیم و انشاا... زود زود میای بغلم
از این مدت برات بگم
مهمترینش این بود که توی 28 هفته رفتیم سونو
با بابا رضا
خانوم دکتر یه عالمه بررسی کردت
بعدشم بهم گفت یه مقدار کوچولو هستی باید بیشتر به خودم برسم که بزرگتر بشی
شیطون مامان نمیدونم چت شده بود همش تکون میخوردی
خانوم دکتر میگفت چه پر تحرکه بچتون
تو دلم گفتم خانوم دکتر الان اینجوری بعضی وقتا تو خونه باید حسابییی ناز پسرمو بکشم تا برام تکون بخوره
ولی در کل عالیییییییییییییییییییییی بود
قشنگ دیدیمت
ناز مامانی
خانم دکتر بعد از اینکه کارش تموم شد بهش گفتم میشه منم پسرمو ببینم؟؟؟
اونم گفت بلههههه
و تو رو نشونمون داد
یه پسر صورت گرد ناز نازی
فدات بشم من
یهو تکون خوردی و دستتو بردی تو دهنت
خانوم دکتر از خنده غش کرده بود
میگفت دستشو تا آرنج کرد تو دهنش
منو بابایی چشمون رو از مانتیور نمیتونستیم برداریم
خیلییی روز خوبی بود
با تمام وجودم دعا کردم همه اونایی که منتظر نینی هستن زودتر این روزا رو ببینن انشاا...



عشق مامان 
